برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی
محبوب ترین مطالب

ادبیات، راه نجات

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۲۸ ق.ظ
اگر قرار بود تنها یک وسیله برای بیان افکار، احساسات و تمایلاتم در اختیار داشته باشم، ادبیات را انتخاب می کردم.
بگزارید با خاطره ای شروع کنم. در تابستان گذشته، در گردهمایی متممی ها، شاهین کلانتری،
در سخنرانی اش که راجع به تمرین هایی برای نوشتن بود،
یک جمله خیلی جالب گفت: "قلم از قرص قوی تر است."
من به درمانگر بودن کتاب، همیشه اعتقاد داشتم.
اولین گزینه ام برای پیدا کردن راه حل هر مشکلی، سرزدن به کتابفروشی است.
تا الان هم که از نتیجه این روند راضی بوده ام.
اما الان می خواهم از تجربه دیگری بگویم.
مهرماه سال گذشته، من دخترعمویم را از دست دادم.
دخترعمویی که ما از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و 30 سال با هم خاطره داشتیم.
در اثر این فقدان من وضعیت واقعا بدی داشتم. نمی توانستم بخوابم، چیزی بخورم یا کاری انجام دهم.
تمام روز بی وفقه گریه می کردم.
کم کم شروع کردم به نوشتن.
نوشتن احساساتم در باره این موضوع،
دلتنگی هایم، خاطراتمان و ...
به مرور آرامتر شدم.
اشتباه نکنید، فراموشش نکردم. هر ساعت از روز به او فکر می کنم.
هنوز هم گریه می کنم، اما دیگر آن حالت قبل را ندارم که روزها مانند خوابگردها بودم.
حتی دفتری تهیه کردم تا تمام خاطراتم با او را پیش از آنکه فراموش کنم، برای فرزندانم بنویسم.

من ادبیات را به موسیقی، هنرهای تجسمی و ... ترجیح می دهم. همین! :)
  • مریم بانو

نظرات (۴)

واقعا نوشتن و مطالعه کردن بسیار بسیار قوی است. من خودم اثرات مثبت زیادی از نوشتن و مطالعه کردن مشاهده کردم که دلم نمیخواد هیچ وقت این 2 مورد از زندگیم حذف بشه. 
پاسخ:
چقدر خوب که تجربیات خوبی از نوشتن دارید.
بسیار زیبا و عالی بود👌👌😍😍
پاسخ:
خیلی متشکرم.
سلام
خدا رحمتشون کنه
خوب یادمه که بشدت نکگرانت بودم و از نوشته های گاه گاهیت توی اینستا کاملا حال خرابت مشخص بود....
خدا رو شکر که نوشتی و آرامتر شدی....
منم مینویسم انگار بار سنگین افکار آشفته از رو دوش دلم برداشته میشه! انگار فرمان دلم در دستم قرار می گیره...
پاسخ:
سلام عزیزم
خیلی ممنونم
کم کم بهتر شدم
هرچند این داغ به این زودی ها تسکین پیدا نمی کنه....
  • میرزا مهدی
  • سلام مریم بانو! 
    :)
    مادر همسرم من هم که فوت کرده بود، همین دارو رو برای همسرم تجویز کردم...حتما باورتون میشه که چه معجزه ای کرد!! هم اشک میریخت هم لبخند میزد. کم کم اشک ها کمتر میشد و لبخندها بیشتر. هنوز بعد از حدود چهار سال گاهی میره سراغ نوشته هاش. کمی اشک و بسیار زیاد لبخند روی لبهاشه وقتی که میخونه و مرور میکنه
    پاسخ:
    سلام
    خدا رحمتشون کنه
    به فاطمه بانو هم سلام ما رو برسونید.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">