برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

۷ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

این روزها تمرکز درست و حسابی ندارم. کار پروژه ام نیمه تمام مانده و حوصله و انگیزه ای برای انجامش ندارم. مواقعی که بی حوصله هستم و میخواهم روزها بگذرد، رمان میخوانم. بگذارید کمی در مورد این رمان ها برایتان حرف بزنم.

1- "بخش سرطان"،رمانی با بیش از 900 صفحه، نوشته الکساندر سولژنیتسین، نویسنده معروف قرن بیستم روسیه است. کتاب در مورد بیمارانی در بخش سرطان یک بیمارستان در شوروی، حواشی زندگی شان و ... است. نثری بسیار روان دارد و حسابی خواندنی است. من که نمی توانستم کتاب را ببندم و سعی میکردم تا آخرین لحظه ممکن خوابم را به تاخیر بیندازم تا هرچه بیشتر از آن بخوانم.

2- "ویلت" رمانی است نوشته شارلوت برونته، در مورد زندگی دختری به نام لوسی اسنو است. نثر کتاب جالب است، هرچند گاهی به نظر یکنواخت است. کتاب پر از موعظات اخلاقی و نقد کلیسای کاتولیک به وسیله لوسی است که پروتستان می باشد. گاهی هم خواندن بعضی صفحات کتاب حوصله ام را سر می برد.

3- "سوفیا پتروونا" را هم خواندم، کتاب ناراحت کننده ای بود و باید بگویم حالم را بدتر کرد...


  • مریم بانو
1- اگر اهل خواندن تازه های نشر باشید، حتما متوجه موجی که در ترجمه و معرفی آثار نویسندگان برنده جایزه نوبل ادبیات، شکل گرفته است، شده اید. بعضی از این کتب هم انصافا عالی هستند. مانند ترجمه مصطفی مظفری از کتاب "آخرین شاهدان" نوشته خانم سوتلانا الکسیویچ. بعضی هایشان هم ترجمه های متوسطی دارند،مانند ترجمه بابک تبرایی از کتاب " دست از این مسخره بازی بردار، اوستا" نوشته مو یان که شاید اگر از متن چینی ترجمه می شد، بهتر از آب در می آمد. و بعضی هایشان، به معنای واقعی کلمه سمبل کاری است.

2- خانم سوتلانا الکسیویچ نویسنده بلاروسی در سال 2015 به خاطر خلق آثار چند صدایی که نماد رنج و شجاعت در اثر حاضر هستند، برنده جایزه نوبل ادبیات شده اند. کتب این خانم ویژگی های ادبی برجسته ای ندارد. صرفا مستندنگاری است، جمع آوری خاطرات و ثبت و نشر آنها. خاطراتی تکان دهنده، از انسانهایی که درگیر فجایعی بوده اند که خود در به وجود آوردنشان نقشی نداشته اند، ولی ناگزیر از پیامدهای آن بوده و هستند. اولین کتابی که از این خانم خواندم، "جنگ چهره زنانه ندارد" بود، در مورد زنانی که در جنگ جهانی دوم در ارتش شوروی جنگیده اند، کتابی به شدت تاثیرگزار. کتاب دوم، "آخرین شاهدان"، در مورد کودکانی بود که درگیر جنگ جهانی دوم بوده اند. هر دو کتاب با ترجمه هایی کم نظیر، به صورتی که معمولا حس نمیکنید در حال خواندن کتابی ترجمه شده هستید. و اما سومین کتابی از این خانم که من خواندم، "صداهایی از چرنوبیل" بود.

3- این کتاب را نشر مروارید به ترجمه خانم نازلی اصغرزاده منتشر کرده است. ترجمه ای به غایت بد، به طوری که من بعضی اوقات اصلا متوجه متن کتاب نمی شدم، بی دقت، بدون ویرایش، طوری که نهایتا احساس کردم چرک نویس های ترجمه کتاب را منتشر کرده اند. به سایت انتشارات مروارید رفتم و در مورد این موضوع برایشان نوشتم:
سلام بر شما
 پیشنهاد میکنم خودتون یک بار کتاب رو بخونید.
تو یک صفحه کتاب نوشته شده: شنبه 20 آذر، 150 صفحه.
بعضی صفحات سایه یک تبلیغ اجاق گاز و نحوه استفاده و ... رو داره.
بعضی کلمات به جای ترجمه از روسی به فارسی، به انگلیسی ترجمه شده.
بعضی کلمات در کل کتاب به ده صورت مختلف ترجمه شده که نهایتا خواننده رو گمراه میکنه.

درسته انتشاراتی های مختلف برای ترجمه کتابهای نویسنده ای که برنده نوبل شده، با هم رقابت دارن،
اما با این ترجمه و ویرایش بسیار بد، من بعید میدونم کتابتون به چاپ دوم برسه.
مخاطبی که 23000 تومان برای خرید کتاب هزینه میکنه، حقش نیست که همچین کتابی به دستش برسه،
که گاهی یک پاراگراف از کتاب رو ده بار بخونه تا متوجه منظور نویسنده بشه.

و این هم جواب ایشان:

سلام خانم عزیز
ممنون که مخاطب مروارید هستید. در جواب انتقادتان باید بگوییم که خانم اصغرزاده متولد روسیه هستند و زبان مادری ایشان روسی است و بعد فارسی. و این کتاب مستقیم از روسی ترجمه شده. درست است که در متن مشکلاتی هست که باید ویرایش اساسی می شد. ولی این مشکلات در فارسی است و ترجمه درست است. به دلیل اینکه کار باید سریع تر به بازار می آمد متأسفانه نشد که کامل ویرایش شود. امیدوارم که همچنان  کتاب های مروارید را مطالعه کرده و ما را از نظرات خود بهره مند کنید. با سپاس

4- و اگر مثل من آشنایی حتی اندکی با زبان روسی داشته باشید، بیشتر متوجه عمق فاجعه! و سطح وسیع این سمبل کاری خواهید بود.
  • مریم بانو
من احتمالا آخرین کسی هستم که در مورد کتابخوانی خواهم نوشت. اول چند تا مطلب رو میخوام بگم که نظر کلی من در مورد مطالعه هست. به قول محمدرضا شعبانعلی " میزان یادگیری کسی رو بر اساس ساعت و روز و ماه و صفحه و مدارج علمی نمی توان سنجید. یادگیری، به میزان دفعاتی است که با مطالب جدیدی مواجه شده ایم که با دانسته های قبلی ما در تعارض بوده است. در غیر اینصورت یادگیری چیزی جز تقویت پایه های نادانی گذشته نیست." معجزه دین ما از جنس "کلمه" هست، اهمیت آگاهی و علم هم برای همه ی ما با همین یکی دو کلمه روشن میشه، اگر نخوایم که "یحمل اسفارا" باشیم، باید جدی تر به مطالعه نگاه کنیم و از به چالش کشیده شدن  افکارمون نترسیم.


میدونم خیلی ها منتظر بودین که ببینید من چه کتابی بهتون معرفی میکنم... اول میخوام بگم تا جایی که میتونید کتاب بخونید، محتوای الکترونیک بخونید، بخونید، بخونید، بخونید و فکر کنید... نترسید. فوقش میخواید متوجه بشید اینهمه سال اشتباه میکردید، فوقش شک خواهید کرد به بعضی چیزها، اما بخونید، انقدر بخونید تا کم کم به یک آرامش نسبی برسید. این راهی هست که من رفتم، شاید خیلی هم خوب نبوده باشه، اما هیچ وقت چیزی به اندازه یادگرفتن برای من هیجان نداشته. من خیلی خوشبخت بودم که تو خانواده ای بودم که مادرم به مطالعه خیلی اهمیت میداد. من کلی کتاب بچه گونه داشتم. بعد تر وقتی 9-10 سالم بود کتابهای شریعتی رو میخوندم. مادرم دوران جوانیش یک کتاب باز حرفه ای بود. هنوز فکر میکنم آرشیو کتب شریعتی مادرم رو کسی نداره.
هر کتابی که فکر کنید، تو هر موضوعی که فکر کنید خوندم. یک مثال بزنم تا موضوع براتون روشن بشه. یکی از علایق خیلی مهم من تاریخ هست. تو این زمینه هم کتب مستشرقین رو خوندم، هم کتب کمونیست های روسی، هم نویسندگان ایرانی مثل باستانی پاریزی، هم نویسندگان دیگه. دنیای امروز عصر آگاهی هست. از هر چیزی اطلاع داشته باشیم، خوبه. آگاهی همیشه راه خودش رو پیدا میکنه. بخونید، بخونید و فکر کنید. بخونید و فکر کنید و از نو افکارتون رو بسازید...
اگر میخواید که رشد کنید، خودتون رو محدود نکنید. از خوندن و به چالش کشیده شدن افکارتون نترسید.
کتاب " بحث ریاضی با دانش آموز " سرژ لانگ کتاب خوبیه برای لذت بردن از ریاضی، تو هر سنی که هستین.
کتاب " برمیگردیم گل نسرین بچینیم" نوشته ژان لافیت، جنگ جهانی دوم رو از دیدگاه یک حزب خاص بخونید.
کتاب " به مجنون گفتم زنده بمان" در مورد زندگی محمد ابراهیم همت رو بخونید
 و در مورد شخصیت خودش و همسرش فکر کنید.
کتاب " صدای عدالت انسانیت" جرج جرداق رو در مورد امام علی بخونید و لذت ببرید.
کتاب " زن بودن" تونی گرنت، یک روانکاو یونگی رو بخونید، هم خانوم ها، هم آقایون.
کتاب های شریعتی رو بخونید، کتابهای امیرخانی رو بخونید، کتابهای باستانی پاریزی رو بخونید، کتابهای فلاسفه رو بخونید، رمان بخونید، رمان کوچه بازاری بخونید، زندگینامه، کتب دینی، شعر کلاسیک بخونید، شعر معاصر بخونید، در مورد ادیان بخونید، بخونید، بخونید.
در هر کتابی چیزی برای یادگرفتن پیدا میشه ...
:)
  • مریم بانو
امروز رفتم دانشگاه که پایان ناممو به داور خارجیم تحویل بدم.

بعدشم رفتم شهر کتاب و کلی چیزهای ضروری و دوست داشتنی خریدم.

یه چند صفحه ای هم از کتاب " زنانی که با گرگ ها می دوند" رو همون جا نشستم و خوندم. منتها کتابش طولانیه،

اینطوری چند سال طول میکشه تمام بشه.

باید یه روزی برم کتاب رو بخرم! :)

  • مریم بانو
یک بنده خدایی چند سال پیش یک کتابی ترجمه کرده تحت عنوان

"محمد، پیغمبری که از نو باید شناخت"

اینکه اصلا کسی به نام کنستان ویرژیل گیورگیو که گویا نویسنده ی این کتابه وجود خارجی داره یا نه،

یا هر بحثی در مورد محتوای کتاب، مورد نظر من نیست.

نمی دونم که پدربزرگ این کتاب رو داشت،بعد دیگه نداشت، یا اصلا نداشت از اولش.

اما یک کتاب داشت به اسم" محمد، پیغمبر شناخته شده". که کسی به نام "انصاری" نوشته بود در جواب کتاب اولی. 

کتاب اولی هنوز هم چاپ میشه. دومی اما چاپ سال  1332 بود، دیگه بعدش هم من ندیدم جایی باشه این کتاب.

من اول دبیرستان بودم که خوندم این کتاب رو. مطالبی ازش یادم هست هنوز.

دیروز روز ازدواج حضرت خدیجه و حضرت محمد( صلوات الله علیهما) بوده؛ یادمه توی اون کتاب، بخشی که در مورد علاقه ی حضرت خدیجه به پیامبر اسلام، نوشته شده بود؛ این شعر هم به عنوان موخره ی فصل بود. یک غزل از سعدی که خیلی هم آشناست.

من که هر بار این غزل رو جایی می بینم یا می شنوم، یاد این دو بزرگوار میفتم و لذت می برم از خوندن این شعر و از شنیدن وصف این عشق لطیف حضرت خدیجه به همسر عزیزشون.

من از آن روز که در بند توام آزادم  / پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

همه غم های جهان هیچ اثر می نکند / در من از بس که به دیدار عزیزت شادم

خرم آن روز که جان می رود اندر طلبت / تا بیایند عزیزان به مبارک بادم

من که در هیچ مقامی نزدم خیمه ی انس / پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم

دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ! / یاد تو مصلحت خویش ببرد از یادم

به وفای تو کز آن روز که دلبند منی / دل نبستم به وفای کس و در نگشادم

تا خیال قد و بالای تو در فکر من است / گر خلایق همه سروند، چو سرو آزادم



  • مریم بانو