برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی
محبوب ترین مطالب

۳۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

1- این روزها سرم خیلی شلوغه. فرصت خوابیدن هم ندارم حتی. دیشب خوشحال بودم که با عقب رفتن ساعت یک ساعت بیشتر میخوابم. اما عملا برعکس شد و کمتر از هر شب خوابیدم. از 6 صبح تا الان هم سر پا هستم. تازه مهمان هامون رفتن. کلی هم کار داشتم. فرصت نمیکنم زیاد به بلاگ هاتون سر بزنم، یا اگر میخونم فرصت کامنت گذاشتن نیست. خلاصه که فعلا وضع به همین منواله تا چند وقت. دعا کنید خوب پیش بره.

2- فردا تولد مادرمه. مادربزرگ سواد نداشت. اما یادش هست که " فاطمه "  روزی به دنیا اومد که بچه ها اولین روز مدرسه شون بوده. البته شواهد پشت قرآن پدربزرگ هم همین رو تایید میکنن. اگر کسی ایده ای برای خرید هدیه داره، ممنون میشم بگه بهم. طلا نباشه، چون مادر به اندازه کافی طلاجات! داره، همینطور لباس و پارچه دوخته و ندوخته و .... خلاصه که ما قلة حیلتی شدیم امسال!

3- یک چیزی هم بگم، خنده داره برام، من هنوز دارم هدیه تولد میگیرم. چند هفته پیش عموجان و امشب عمه جان. عمه کتاب " ابله " فئودور داستایوفسکی رو خریده برام. یکی به عزیزان من بگه که یک ماه بیشتر از تولدم گذشته! هدیه چرا دیگه؟!؟!

  • مریم بانو

سالها قبل، وقتی که اول راهنمایی رو تمام کرده بودم، جایی تو شهرمون یک کتابخونه خصوصی باز شده بود که کتاب کرایه میداد. یادمه یکی از کتابهایی که از اونجا گرفتم و خوندم، کتاب " خاطرات اوا براون" معشوقه آدولف هیتلر بود. اگر زندگی این زن رو خونده و شنیده باشید، می دونید که هیتلر تا روز آخر عمرش با اوا ازدواج نکرد. روز آخر با هم ازدواج و بعد هم خودکشی کردند. تو همه ی این سالها هم هیتلر با زنهای مختلفی ارتباط داشت و ... بقیش رو توی کتاب بخونید.

این آخر هفته، یک فیلم بی نظیر دیدم. یک کارگردان ایتالیایی در مورد زندگی ایدا دلسر اولین همسر بنیتو موسولینی فیلمی ساخته. خواستین در مورد فیلم تحلیل هایی هست که میتونید بخونید، اما به نظرم فیلم انقدر زیبا و خوش ساخت هست که احتیاجی به تحلیل نداره. موسولینی تمام مدارک ازدواج خودش با این خانم رو که مادر اولین فرزند پسرش هست رو نابود کرده. مادر و پسر هر دو در بیمارستان روانی از دنیا میرن. بقیش رو نمی گم براتون. فیلم رو ببینید.

منتها یک چیزی در زندگی هر دو تا زنی که معشوقه های دو دیکتاتور قرن بیستم هستن برام جالبه. اون هم اینکه عشق زنها بر خلاف داستانها و افسانه ها هیچ چیزی رو تغییر نمیده. حتی اگر به بهای زندگی شون تمام بشه...


  • مریم بانو

جای همه ی دوستان خالی، امروز با خانواده رفته بودیم جایی برای تفریح.

ما پنج نفر بودیم که کم سن ترینشان من بودم. یعنی همه بزرگسال بودن.

بعد رفتیم و جایی نشستیم و تازه داشتیم از طبیعت بکر

و رود روان و سایه آلاچیق و ... لذت می بردیم،

چایی خوش عطری در دست و برش بزرگی کیک در دست دیگر،

که یک دفعه دیدیم یک صدای عجیبی میاد و یک سیل جمعیتی به سمت ما روانه شد

و تمام آلاچیق ها و فضاهای خالی اطراف ما رو پر کردن!

گویا بچه های یک مدرسه فوتبال رو آورده بودن اردو!

سروصدای بچه ها به جای خود، صدای بلند مربی و سوت زدن هاش بیشتر روی اعصاب بود!

خلاصه ما جمع کردیم و رفتیم یک جای دورتری روی یک آلاچیق که روی آب بود نشستیم.

(عدو سبب خیر شد به خواست خدا!)

بسیار خنک بود و بسیار خوش گذشت. جای همه تان خالی.

البته بگم ها! کم نبود که من در یک لحظه غرق بشم و شما بی مریم بشین!

خلاصه که شانس آوردیم همه! :)




  • مریم بانو

امروز روز زیارتی خاصه امام علی بن موسی الرضاست. حدود یک ماه پیش مشهد بودم

و روم نمی شد که دوباره اجازه بگیرم برای مشهد. چقدر خانوم بودن سختی داره ها. :(


  • مریم بانو

1- در همین سال 2014 یکی از دوستان همسن ما در نیچر مقاله ای چاپ فرمودن؛ نکته اینه که نیچر نتایج تحقیقات کاربردی رو چاپ می کنن و ایشون یک تئوری کار بسیار خفن می باشند. بعدش من از اول شهریور میخوام مقاله بنویسم برای یک کنفرانسی ولی هنوز شروع نکردم! یکی بیاد منو دعوا کنه که بشینم سر مقاله!

2- دوستی به ما گفته بود برای تصحیح یک سندی بهش کمک کنیم. اینجا بود که متوجه شدم پرچونگی درد خیلی بدیه. بهش گفتم کاش می شد یک فایل صوتی افاضاتم رو هم ضمیمش میکردیم! کلی خندید!

3- یک دوستی دارم "طیبه " نام. بسیار نازنین و مهربون و زیبا. کلا دسته گل هستن ایشون. پارسال بهار گوشی من بعد از عمری زحمت با عزت سوخت. ما میخواستیم گوشی بخریم. ایشون به ما فرمودن نخریم و صبر کنیم مهربان همسر بیایند برامون آیفون 5 بخرن. ما یک ماهی صبر کردیم و بعد رفتیم یک گوشی خریدیم. خواستم ازین تریبون به ایشون که گاهی اینجا رو میخونن بگم که آیفون 6 هم اومده ها! :)


  • مریم بانو