برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

۳۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

سر صبحی منو بیدار کردن و گفتن پاشو ما داریم میریم!

انقدر بیدار نگهم داشتن که الان خوابم نمیادش!

کلی خندیدم از دستشون بابت وسیله جمع کردن و کاراشون.

میگم من اینهمه ساله میرم تهران شب قبل ساک میبندم،

شما اولین باره میخواین برین یزد، دم رفتن وسیله جمع میکنید!؟

قابل پیش بینی هم بود که برن تو ماشین و یادشون بیاد وسیله جاگذاشتن،

و دوباره پیاده بشن و منو بفرستن برم براشون بیارم!

امیدوارم خوش بگذره بهشون.

انقدر کار سرم ریخته که نمیدونم از کجا باید شروع کنم!

کلی کار خونه دارم، باید برم بانک، به مرغ و خروس ها غذا بدم، همینطور جوجه ها. آشپزی و ... هم هست.

تازه دیشب خواهرم گفت برام شوید باقالی پلو بپز فردا ناهار، گفتم باشه! کاش نمیگفتم! :(

به پست " صندلی داغ" جوجه هم سر میزنم، منتها نه به سرعت دیشب.

آهنگ سنجاق شده به پست رو از دست ندین. خب ما بریم به کارامون برسیم.


+ " سخن عشق تو " از محمدرضا شجریان رو بشنوید اینجـــــا.

احتمالا خیلی هاتون نشنیدین این موسیقی رو.

بشنوید و در آخرین روز بهار لذت ببرید.

متن آهنگ در ادامه ی مطلب

  • مریم بانو

پیرو حرکتی که فیروزه ای عزیز شروع کرده، و خوب بود و دیشب و امروز کلی خوش گذشت،

قسمت دوم این برنامه قراره من بشینم روی صندلی و بچه ها ازم سوال بپرسن، اینجــــــــا

امشب و فردا فرصت دارین دوستان. سوالات چالشیتون رو از من بپرسین عزیزان.  :)

  • مریم بانو

یک مزایده ی بزرگ در راه هست، یک معامله ی برد-برد! مادر و پدر گرامی از شنبه میرن سفر و چند روزی نیستن.بقیه اعضای خانواده هم این چند روز خونه نیستن، اینه که ما تصمیم گرفتیم یک طبقه خونه که اغلب مورد استفاده والدین گرامی هست رو، اجاره بدیم. پیشنهاد خودتون رو برای اجاره ی یک طبقه با امکانات کامل اعلام بفرمایید، تا با بالاترین رقم پیشنهادی توافق کنیم. لازم به ذکره که به جای پول از شما کار هم می پذیریم، مثل بیل زدن باغ، تمیز کردن خونه و ...


امکانات ارائه شده به شرح زیر است:


1- یک خانه ی آرام و دلباز با تراس زیبا، در کنار یک باغچه ی بیش از 100 متر پر از سبزی و درخت و گل و گیاه.


2- تور یک روزه به "یک جای خوب!" نیز برگزار خواهد شد. این جای خوب کمترین فاصله ی بین دریا و جنگل را در نوار ساحلی خزر دارد.


3- عصرها برنامه ی " باغ گردی" هم داریم، مادر گرام سفارش کردن که هر روزه باید خیار و کدو  گوجه و ... بچینیم.


4- سفارش غذا قبول نمیکنیم. می تونید در غذاهای ما شریک باشین، در غیر اینصورت میتونید تشریف ببرید رستوران. 


++ پیشنهادات خودتون رو ارائه بفرمایید تا بررسی بشه. :)

  • مریم بانو

از همون موقعی که کوچولو بودم، پوشیدن لباس عروس برام فانتزی نبوده و الان هم نیست،همه اطرافیان و دوست و فامیل و ... میگن اگر لباس عروس نپوشی بعدها پشیمون میشی. اما من هنوزم نشده هیچ عروسی برم که دلم بخواد لباس عروس رو من می پوشیدم مثلا!! همونقدر که خریدن یک سری چیزهای بیخودی و الکی برای جهیزیه هنوز برام هضم نشده ،جشن مفصل و چند جور غذا و لباس عروس و پول آرایشگاه و ... واقعا برام قابل هضم نیست. اما جالب میدونید چیه؟! اینکه بعضی خانواده ها هستن که اگر شما بگین عروسی نمیخواید، اگر بهشون بگید جهت طلا چشم و دل سیر هستین و سرویس جواهرات آنچنانی لازم ندارید، و یا بگین پول طلا رو بزارن روی پول خونه و یک خونه بهتر بخرن و شما یک حلقه میخواین فقط، خیلی بهشون بر میخوره و فکر میکنن شما بهشون اهانت کردین و اونا رو گدا فرض کردین!!!{ این دقیقا عین چیزی بود که برای یکی از دوستان من پیش اومد، توی نامزدی اولش البته.}



اما من همچنان فکر میکنم دلم نمیخواد کلی پول آرایشگاه و تالار و خرجهای الکی و بیخودی رو بدم!

با این کار ممکنه فکر کنن شما عیب و ایرادی دارین یا اینکه سعی دارین خودتون رو بهشون قالب کنید،

یا حتی هزار فکر بیخود و بی مورد دیگه. شما چی فکر میکنید؟

  • مریم بانو
دیشب تیم ملی فوتبال آلمان با چهار گل پرتقال رو شکست داد. به این بهانه کمی در مورد آلمان و مردمش و ... حرف بزنیم. :) آلمان در پایان جنگ جهانی دوم در 1945، رسما به خاک سیاه نشست. کل ثروت و موجودیت و همه چیز مردم رسما به باد رفت. شنیدین احتمالا که میگن آلمانیها خونسردترین مردم دنیا هستن و کاری به کار کسی ندارن و سرشون توی زندگی خودشونه؟! یک شاهد عینی میگه که دقیقا برعکس چیزی هست که عامه فکر میکنن. این مردم اتفاقا خیلی دوست دارن از همه چیز زندگی شما سر در بیارن، منتها با حفظ فاصله! یعنی کاری به کار شما ندارن، اما این معنیش این نیست که ندونن شما چکار میکنید! به نظر تاثیر جنگ روی این مردم این بوده که برای حفظ امنیت و جلوگیری از پیشامدهای ناگوار حواسشون به اطرافشون هست، گرچه تلاشی هم برای نزدیک شدن به شما نمی کنن. به هر حال جنگ و ناامنی ناشی از بمباران و ... روی روان هر آدمی تاثیر میزاره. طبعا روی این مردم هم اثر خودش رو گذاشته. این بعد فرعی و شخصی زندگی مردم آلمان هست، برسیم به جامعه شون. آلمان تنها کشوری هست که پشتوانه ی پول ملی شون جواهر و الماس و .... نیست ( پشتوانه ی پول ملی ما الماس کوه (یا دریا) نور هست که تو موزه جواهرات ( اگر اشتباه نکنم) نگهداری میشه.) پشتوانه ی پول ملی آلمان نیروی کار کارگران هست، یعنی زور بازوی مردمش! به نظر توی 70 سالی هم که از جنگ گذشته موفق هم عمل کردن. بهترین اتوموبیل های دنیا ساخت آلمان هست و آمارها نشون میده که از هر 8 آلمانی حداقل یک نفر توی صنایع خودروسازی مشغول به کار هست. بقیه ی موارد هم که شما حتما بهتر از من میدونید نشون میده که این کشور پشتوانه ی پول خوبی داره. اما آلمان از اوایل این قرن با یک چالش جدی مواجه شد. رشد جمعیت این کشور منفی شد. میانگین سن مردم بالا رفت و ممکن بود کل صنعت و تمامیت کشور از دست بره. آمار ها حکایت میکنن که حدود 30 درصد زنان آلمانی تا آخر عمر مجرد میمونن و هیچوقت ازدواج نمی کنن. خب راه چاره چی بود؟! آلمان یک کار اساسی تر از تشویق مردم به فرزندآوری کرد. طرحی که سالهاست توی ترکمنستان اجرا میشه و هیچوقت اونطور که باید و شاید موفق نبوده ( دولت ترکمنستان تمام مخارج یک فرزند تازه متولد شده رو تا چند سال همراه با هدایای مادی و معنوی برای خانواده ها تامین میکنه، برای حفظ نژاد ترکمنی و ... این طرح بیشتر از 20 سال قدمت داره، اما چندان موفق نبوده تا حالا، گرچه ما هم مردم رو به همین تشویق میکنیم، البته با هدایای معنوی فقط و نه مادی!)، آلمان درهای کشورش رو به روی نیروی جوان کشورهای دیگه باز کرد. همه میدونیم که آلمانیها راسیزم ترین مردم دنیا هستن، اما خیلی جالبه که چقدر خوب با این موضوع کنار اومدن و به خاطر حفظ قدرت و  تمامیت کشورشون امکانات خوبی برای کار و تحصیل در اختیار کشورهای دیگه قرار میدن و به مقصودشون هم رسیدن. تیم ملی فوتبال آلمان چند تا بازیکن سیاه پوست داره. مردم آلمان به راحتی با این موضوع کنار اومدن. کارگران ترکیه ای نیروی کار خوبی بودن که در آرزوی اروپایی شدن از کشورشون به آلمان مهاجرت کردن و الان یک کولونی بزرگ رو تشکیل میدن و مثل چینیهای ساکن آمریکا هم سنت ها و ارزشهای خودشون رو حفظ کردن و هم از مزایای اروپایی بودن راضی هستن. اگر اقدام به مهاجرت برای ادامه ی تحصیل کرده باشید، متوجه می شید که یکی از انتخابهای اصلی شما می تونه دانشگاه های کشور آلمان باشه. اگر بنیه ی علمی خوبی داشته باشید، کمتر از 15 روز میتونید ویزا بگیرید، در دوران تحصیل به شما پول خوبی پرداخت میکنن و می تونید توی یک دوره ی 3 ساله پی.اچ.دی بگیرید. اینها رو نگفتم که شما رو ترغیب به رفتن به آلمان کنم که هر کسی خوب میدونه به تنهایی زندگی کردن توی یک کشور دیگه  چقدر سخت میتونه باشه. خواستم بگم که خواست جمعی یک ملت میتونه چقدر همه ی چیزهایی که ما مردمی رو به اون خصیصه ها میشناسیم تغییر بده. چقدر خوب میتونه راههای مناسبی برای حل مشکلاتی که میتونست کشوری رو به زانو در بیاره، به وجود بیاره و چه نتایج خوبی میتونه داشته باشه. چقدر خوبه که راههایی که دیگران رفتند و نتیجه نگرفتند رو ما از نو تکرار نکنیم... و حالا ما توی کشورمون یک مشکل اساسی داریم، دهه ی شصتی ها! به سختی پوشکشون کردیم و از شیر خشک کوپنی گرفتیمشون و به زور مدرسه فرستادیمشون و به سختی دانشگاه؛ و حالا نمی تونیم براشون کار و شرایط زندگی مناسب فراهم کنیم. تربیت معلم دقیقا زمان دانشگاه رفتن بچه های دهه ی شصت دانشجو نگرفته، تقریبا هیچ جایی استخدام و ... بر اساس لیاقت و تخصص و ... صورت نمیگیره. تمام اطرافیان دهه شصتی من بر اساس رابطه و فامیل بازی و ... مشغول به کار شدن. اما راه حل مشکل چیه؟ تحصیلات تکمیلی!!! بچه ها رو به ارشد و دکتری گرفتن سرگرم میکنیم، بعد هم که سنشون از 30 میگذره و خب کسی توی اون سن دیگه تقریبا راه برگشتی نداره و مجبور میشه یا بره از ایران، یا مجبوره زندگی کنه، به تدریس توی هر ده کوره ای و زندگی به هر سختی رضایت بده و ....
این است راه حل ما برای رفع مشکلاتمان...
خدا عافبت همه ی ما رو ختم به خیر کنه...
  • مریم بانو