برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

696، سمبل کاری

چهارشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۲۳ ب.ظ
1- اگر اهل خواندن تازه های نشر باشید، حتما متوجه موجی که در ترجمه و معرفی آثار نویسندگان برنده جایزه نوبل ادبیات، شکل گرفته است، شده اید. بعضی از این کتب هم انصافا عالی هستند. مانند ترجمه مصطفی مظفری از کتاب "آخرین شاهدان" نوشته خانم سوتلانا الکسیویچ. بعضی هایشان هم ترجمه های متوسطی دارند،مانند ترجمه بابک تبرایی از کتاب " دست از این مسخره بازی بردار، اوستا" نوشته مو یان که شاید اگر از متن چینی ترجمه می شد، بهتر از آب در می آمد. و بعضی هایشان، به معنای واقعی کلمه سمبل کاری است.

2- خانم سوتلانا الکسیویچ نویسنده بلاروسی در سال 2015 به خاطر خلق آثار چند صدایی که نماد رنج و شجاعت در اثر حاضر هستند، برنده جایزه نوبل ادبیات شده اند. کتب این خانم ویژگی های ادبی برجسته ای ندارد. صرفا مستندنگاری است، جمع آوری خاطرات و ثبت و نشر آنها. خاطراتی تکان دهنده، از انسانهایی که درگیر فجایعی بوده اند که خود در به وجود آوردنشان نقشی نداشته اند، ولی ناگزیر از پیامدهای آن بوده و هستند. اولین کتابی که از این خانم خواندم، "جنگ چهره زنانه ندارد" بود، در مورد زنانی که در جنگ جهانی دوم در ارتش شوروی جنگیده اند، کتابی به شدت تاثیرگزار. کتاب دوم، "آخرین شاهدان"، در مورد کودکانی بود که درگیر جنگ جهانی دوم بوده اند. هر دو کتاب با ترجمه هایی کم نظیر، به صورتی که معمولا حس نمیکنید در حال خواندن کتابی ترجمه شده هستید. و اما سومین کتابی از این خانم که من خواندم، "صداهایی از چرنوبیل" بود.

3- این کتاب را نشر مروارید به ترجمه خانم نازلی اصغرزاده منتشر کرده است. ترجمه ای به غایت بد، به طوری که من بعضی اوقات اصلا متوجه متن کتاب نمی شدم، بی دقت، بدون ویرایش، طوری که نهایتا احساس کردم چرک نویس های ترجمه کتاب را منتشر کرده اند. به سایت انتشارات مروارید رفتم و در مورد این موضوع برایشان نوشتم:
سلام بر شما
 پیشنهاد میکنم خودتون یک بار کتاب رو بخونید.
تو یک صفحه کتاب نوشته شده: شنبه 20 آذر، 150 صفحه.
بعضی صفحات سایه یک تبلیغ اجاق گاز و نحوه استفاده و ... رو داره.
بعضی کلمات به جای ترجمه از روسی به فارسی، به انگلیسی ترجمه شده.
بعضی کلمات در کل کتاب به ده صورت مختلف ترجمه شده که نهایتا خواننده رو گمراه میکنه.

درسته انتشاراتی های مختلف برای ترجمه کتابهای نویسنده ای که برنده نوبل شده، با هم رقابت دارن،
اما با این ترجمه و ویرایش بسیار بد، من بعید میدونم کتابتون به چاپ دوم برسه.
مخاطبی که 23000 تومان برای خرید کتاب هزینه میکنه، حقش نیست که همچین کتابی به دستش برسه،
که گاهی یک پاراگراف از کتاب رو ده بار بخونه تا متوجه منظور نویسنده بشه.

و این هم جواب ایشان:

سلام خانم عزیز
ممنون که مخاطب مروارید هستید. در جواب انتقادتان باید بگوییم که خانم اصغرزاده متولد روسیه هستند و زبان مادری ایشان روسی است و بعد فارسی. و این کتاب مستقیم از روسی ترجمه شده. درست است که در متن مشکلاتی هست که باید ویرایش اساسی می شد. ولی این مشکلات در فارسی است و ترجمه درست است. به دلیل اینکه کار باید سریع تر به بازار می آمد متأسفانه نشد که کامل ویرایش شود. امیدوارم که همچنان  کتاب های مروارید را مطالعه کرده و ما را از نظرات خود بهره مند کنید. با سپاس

4- و اگر مثل من آشنایی حتی اندکی با زبان روسی داشته باشید، بیشتر متوجه عمق فاجعه! و سطح وسیع این سمبل کاری خواهید بود.
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۳
مریم بانو

بوی ماه مدرسه

يكشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۵، ۱۰:۵۵ ب.ظ

1- از تیر ماه سال 90 که دروس دوره ارشدم تمام شد و فقط پایان نامه ای سخت باقی موند،

تا امسال مهر ماه همیشه روز اول بازگشایی مدرسه حسرت به دل بودم.

من همیشه عاشق مدرسه بودم، عاشق کلاس درس،

عاشق دانش آموزانی که تو زنگ تفریح

صدای خنده هاشون کل سالن مدرسه رو پر می کنه،

اما خب از سن مدرسه رفتن گذشته بودم، بنابراین راهی برای برگشت به مدرسه نبود،

جز معلمی...


2- هفته اول سخت بود، بدون تعارف فیزیک درس سختی هست و بچه هایی که اولین بار با این درس مواجه میشن،

کمی زاویه پیدا می کنن، اما الان اوضاع بهتره، جز یک دانش آموز که وقتی اسمش رو صدا می زنیم،

شروع به گریه می کنه و من واقعا نمی دونم چرا نمی تونه جواب سوالات امتحانی رو بده.


خدا رو شکر...


3- یکی از وظایف معلم این است که
به دانش آموزان نشان دهد که هیچ سلیقه و دیدگاه و احساسی،
ارزش ندارد،
مگر اینکه سلیقه و دیدگاه و احساس واقعی خودشان باشد.
کودکی که این نکته‌ی مهم را نمی‌‌آموزد،
ممکن است خود را در بزرگسالی برای همیشه گم کند.

ای سی بنسون

(خبرنامه هفتگی محمد رضا شعبانعلی)

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۵ ، ۲۲:۵۵
مریم بانو

694، محمد مثل گل بود

دوشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۲۶ ب.ظ

مشغول انجام کارهای خانه هستم و بر خلاف اغلب موارد تلویزیون روشن است، شبکه نمایش.

موقع اذان پخش سریال قطع می شود، مقدمه شبکه برای اذان، بخشی از فیلم سینمایی محمد رسول الله است،

آنجا که بعد از فتح مکه پیامبر به بلال می فرمایند که اذان بگوید،

چهره در ابتدا ناباور این مسلمان سیه چهره، و تشویق سایر مسلمامان و بعد بلال بر روی خانه کعبه می رود و اذان می گوید...


و ناخودآگاه ذهنم به سمت کشتار مسلمانان به دست مسلمانان می رود، این دین محمدی نیست....


+ عنوان مطلب، نام کتابی است در مورد پیامبر رحمت، برای کودکان.


++ کلی سوژه برای نوشتن دارم، اما دریغ از وقت!

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۶
مریم بانو

693، بهشت و دنیای آینده

يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۱۸ ب.ظ

1- این مطلب رو بخونید، در مورد آینده ماست:

ایلان ماسک و توسعه سایبورگ های مبتنی بر Neural Lace

2- به نظر من بهشت همچین جایی باید باشه.



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۸:۱۸
مریم بانو

692، گریه بر نبود کدام مرد؟

پنجشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۶:۴۱ ب.ظ

1- مدتی هست که درگیر کارهای ترمیم دندانهایم هستم. کارها طولانی شد و مجبور به تعویض پزشک شدیم. پزشک اولی نه تنها کانالهای عصبی را درست تشخیص نداده بود، بلکه واقعا هم قیمت بالایی داشت، بی دلیل! دکتر عمومی دیده بودین که ادعا کنه کارش به خوبی متخصص هست و پول فوق تخصص از شما طلب کنه؟ این خانم دکتر این طوری بود و واقعا هم حق خودش می دونست، بماند که به خاطر شاهکار ایشون ما تا چند ماه بعد درد داشتیم و کل شیراز رو با دندون درد گذروندیم...

2- پس از پیگیریهای زیاد برای تدریس در یک دبیرستان دخترانه، خانم مدیر نهایتا رضایت ندادن. اول قرار بود که تدریس کلاس تابستانی با من باشه، تا هم محکی بخورم و هم واقعی تر تصمیم بگیرن. اما نپذیرفتن که حتی تدریس تابستانی با من باشه. گفتن که " شما قطعا قویتری از معلم دیگر ما و اونوقت بچه ها از مهر نمیرن سر کلاس ایشون و براشون دردسر درست میشه. از طرفی چون مادر اون خانم معلم مدیر مدرسه بهمان هست، من حتما باید بهشون تدریس بدم، گرچه نه خودم و نه کادر مدرسه و نه والدین و نه دانش آموزان هیچکسی از کارشون راضی نیست. اما چاره ای نیست" ...اینجا یک دبیرستان غیرانتفاعی هست...

3- شب بیست و یکم ماه رمضان هر سال خانومی نزدیک منزل پدری من، مراسم احیا میگیره، تیرترکش مال مردم خوری و ... ایشون حتی به من هم اصابت کرده. همینقدر بگم که منزلی که در اون زندگی می کنن، اجاره ای بوده و انقدر اجاره ندادن که صاحبخونه عاصی شد، اما هرچی پیگیری کرد نتونست از خونه بیرونشون کنه، بیخیال شد و ول کرد رفت...


4- ” هیچگاه مانند امروز بشریت و به خصوص روشنفکر گرفتار در جامعه های اسلامی، به شناختن انسانی به نام علی نیازمند نبوده است. بارها گفته ام و باز تکرار میکنم که انسان امروز به ”شناخت” علی نیازمند است نه به ”محبت و عشق” به او. زیرا که عشق و محبت بدون شناخت نه تنها هیچ ارزشی ندارد، بلکه سرگرم کننده و تخدیر کننده و معطل کننده نیز خواهد بود.
کسانی که به نام محبت علی و عشق به مولی، بدون شناخت مولی و فهم دقیق و درست سخن و راه و هدف او، مردم را معطل و سرگردان می کنند، نه تنها انسانیت و آزادی و عدالت را نابود میکنند، بلکه خود این چهره های عزیز را نیز تباه می سازند، و شخصیت خود علی را در زیر این تجلیلهای بی ثمر، مجهول نگه می دارند و باعث می شوند کسانی که تا آخر عمر در محبت مولی وفادار می مانند، هرگز از سخن و راهنماییهای او بهره ای نگیرند و متوقف و منحط بمانند و آنهایی هم که کمی آگاه می شوند و با جهان امروز آشنا، اصولا اینگونه علی بی ثمر را و این محبت بی نتیجه را رها می کنند و به دنبال شخصیت های دیگر، الگوهای دیگر،رهبران دیگر بروند.ئعشق و محبت علی بعد از شناختن اوست که به عنوان عامل نجات انسانیت می تواند نقش خود را بازی کند.”

(مجموعه آثار معلم شهید دکتر علی شریعتی درباره امام علی علیه السلام.مقاله” چه نیازی است به علی؟”صفحه 106)


5- ما در شب های قدر بر نبود کدام مرد گریه می کنیم؟ و صبح فردای آن شب خودمان چگونه زندگی می کنیم؟...

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۱۸:۴۱
مریم بانو