برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

662، سفرنامه (1)

چهارشنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ۰۴:۴۵ ب.ظ

1- قرار بر این بود که فقط به حرفهای محصلانشان گوش دهم و اگر توانستم راهنمایی شان کنم، حرفهایشان را بشنوم و در برنامه ریزی تحصیلی کمکشان کنم. از همان روز اول اوضاع جور دیگری بود. دختری 21 ساله آمد و گفت بختم را بسته اند، در طایفه ی فلان دعانویس پیری هست ووو خانم به نظرتان بروم پیشش؟ نفر بعدی آمد و گفت با نامزدم مشکل دارم و ... از اول به همه شان میگفتم که من صرفا شنونده خوبی هستم و میتوانید حرف بزنید، اما نمی توانم خیلی کمکتان کنم. چون من مشاور و روانکاو و ... نیستم. فکر می کردم از تعدادشان کم می شود، اما انقدر پر از حرف بودند، که روز به روز بیشتر می شدند. اگر قبلا کسی به من میگفت که در سال 94 قرار است چنین کاری انجام دهم باورم نمی شد، من اینجا چه می کردم؟ در قلب روستایی ترکمنی در مرز ترکمنستان.

2- همیشه نسبت به ترکمن ها احساس خاصی داشتم، نوعی احتیاط توام با ترس. بخصوص که سختگیریهایشان را در رابطه با غیرترکمن ها در ازدواج و ارتباط و ... شنیده و دیده بودم. حتی احساس می کردم بغضی پنهانی نسبت به بقیه دارند که نمی دانستم از کجا نشات می گیرد. با همه ی این اوصاف، من اینجا نشسته بودم. روی یک صندلی پایه فلزی قدیمی در حیاط خانه بهداشت روستا و داشتم به حرفهایشان گوش می کردم. روز اول احساسی مبهم داشتم. از دوستی پرسیدم که چه باید کرد. گفت که برخی ذهنیت های  اشتباه در گذر سال های طولانی از غیرترکمن ها به ایشان تلقین شده، از طرفی شیعیانی که بتوانند انسانیت واقعی را به آنها نشان دهند، کم بوده اند. بیشتر تلاشها در این مناطق، به جای توجه به موجودیت انسانیشان، متوجه شیعه کردن این مردم بوده است. و بعد یادآوری کرد که ترکمن ها هم قبل از هرچیزی انسان هستند و باید به این موضوع توجه داشته باشم.

3- تجربه روز دوم خیلی متفاوت بود. متوجه شدم که زنان در این جوامع سنتی بسته، اغلب نادیده گرفته می شوند، تعصبات قبیله ای و مذهبی هم کار را سختتر و پیچیده تر می کند. زنها کالایی هستند که شما هرچه متمول تر باشید، از فروشگاه (خانواده) متشخص تری می توانید آن را بخرید. اما نگاه انسانی، سوای تفاوت های مذهبی و ظاهریم، انقدر موثر بود که روز دوم تعداد مراجعان به قدری زیاد بود که بیشتر از نصفشان برای فردا باقی ماندند. متاسفانه کمک خاصی هم از من برنمیامد، صرفا  به درد و دلهایشان گوش می دادم و با ایشان همدردی می کردم. هر چه می گذشت مشکلات حادتری را با من درمیان می گذاشتند.
جالب این بود که از حرفهایشان متوجه شدم  که به شدت ازاینکه من که یک غریبه بودم، نزد پدرانشان بروم و در مورد دخترانشان صحبت کنم و آنها بلایی سرشان بیاورند، می ترسیدند؛ اما باز هم فشار مشکلات و نادیده گرفته شدنشان به حدی زیاد بود که با کمی تلاش، از همه رنجها و ناراحتی هایشان حرف می زدند.

4- کم کم تعداد مراجعه ها بیشتر از یک بار شد، حتی مواردی به چهار یا پنج بار رسید. روز آخر، تعداد زیادی دختر خوشحال دوروبرم بودند که با دختران مضطرب روزهای اول خیلی فرق داشتند. بعضی هایشان انقدر محبت داشتند که برایم روسری ترکمنی هدیه خریدند. مورد جالب روز آخر دخترعموهایی بودند که خانه های همه شان دور یک حیاط بود و خانه مادربزرگشان در راس حیاط و بعضا پدرهایشان دو زن داشتند. یکی ازین عموزاده ها با اینکه هر روز برای کلاس خیاطی می آمد، و از دور سلامی می کرد، اما حتی یک بار هم نزدیک من نشد. غروب روز آخر وقتی برایم یک روسری هدیه آورد، گفتم که شما چرا؟ ما که حتی باهم آشنا هم نشدیم. گفت مشکلات من انقدر زیاد هست که فکر نمی کنم حل شدنی باشند. دخترعمویش که کنارم ایستاده بود، گفت مشکلات ما هم حل نشد، اما همین که سعی کردیم به فکر حلشان بیفتیم و همینجور با احساس بدبختی زندگی نکنیم، الان حال خوبی داریم.

نمی دانم، احساس شادی مبهمی دارم، بهشان گفتم شاید تا آخر عمرمان دیگر هم را نبینیم، اما از همین الان دلم میخواهد بازهم ببینمشان، دوستان نازنینم را، دختران شاد ترکمن را در پیراهن های رنگی رنگی و روسری های شاد و بلند...

  • مریم بانو

نظرات (۲۳)

سلام
بسیار عجیب است این هدیه گوش دادن و محبت کردن.. چنان آرامش در وجود مردمان می ریزد که نگو..
خداوند روزیمان کند این توفیق را الهی به حق صاحب مولود امروز ، علی بن موسی الرضا علیه السلام.
عیدتان مبارک و پر نور باشه الهی..
التماس دعا
پاینده باشید
پاسخ:
سلام

بله نعمت بزرگی است، که خدا نصیب همه مان بکند ان شالله.

عید شما هم مبارک باشد


خدا قوت مریم جون و اجر این کار خوبتون با خدا ...

مستمع ، صاحب سخن را بر سر شوق آورد...
اونا خیلی خدش شانس بودن که شنونده ای مثل شما داشتن...

به امید روزی که دختران و بانوان ما ، راحت بتونن حرف از مشکلاتشون بزنن... از خودشون و حقشون دفاع کنن ... آزادانه و بدون اینکه نگران این باشن که ممکنه کار و حرفشون باعث سرافکندگی خانواده شون بشه و ... زندگی کنن ...

این مشکل خانم ها ، مختص به روستاهای دور افتاده نیست... هرچند درصدش اونجا خیلی خیلی بالاتره ... اینجا هم بیخ گوش ما ، هستن نسوانی که با وجود تحصیلات و شغل و خانواده های به اصطلاح با فرهنگ ، با مشکلات زیادی روبرو هستن... اختیار خودشون رو ندارن... همیشه باید تو سایه باشن... بخاطر ترس از خدشه دار شدن آبروی خانواده ، دست از خواسته ها و آرزوهاشون بکشن... همیشه باید بزرگتر از سنشون رفتار کنن... اونجور که والدین و همسرشون میخواد باشن و بپوشن و ... 
اینا بخشی از مشکلات ما خانوم هاست... هرچند که هستند خانوم هایی که پی همه چیز رو به تنشون میمالن و اونطور که خودشون میخوان ، تصمیم میگیرن و زندگی میکنن... ولی درصدشون اونقدر نیست... لااقل تو دهه شصتی ها درصدش خیلی پایینه...


شاد و موفق باشی مریم جونم...
بوس بوووووس
پاسخ:
سلام عزیزم
متشکرم عادله جون

حق با شماست، مشکلات همه جا هست
منتها چیزی که اونجا من رو زجر میداد
این بود که مثلا من نوعی شاید این رو بدونم که مشکلی که دارم
مقصر به وجود اومدنش من نیستم و شرایط و جامعه و ... بهم تحمیلش کردن
زنهای اونجا فکر میکنن نقص دارن، کم هستن و ... 
پس هر رفتاری باهاشون بشه لایقش هستن
و ...

حرف زیاده و ... خدا خودش به دادمون برسه.ش
سلام
وبتون عالی و مفیده خوش حال میشم به وب منم سر بزنید.
پاسخ:
سلام
متشکرم
سلام
اگه گوش دادن فقط با گوش نباشه بلکه با دل باشه
می تونه اینقدر تاثیر گذار باشه:)
موفق باشید
پاسخ:
سلام
متشکرم دوست جدیدم :)
شما هم موفق باشید
سلام مریم جونم
 آدم گاهی از مشکلاتش که میگه دلش آروم میشه و حس خوبی پیدا میکنه

پاسخ:
سلام دوست نازنینم
درسته
گاهی صرف حرف زدن باعث آروم شدن آدم میشه
  • السا فروزن
  • سلام
    خیلی لایک دارید لطفا به سایته منم بیاید
    پاسخ:
    سلام
    متشکرم
    سلام:)
    خداقوت:)
    پاسخ:
    سلام شاپرک جون
    ممنونم دوست خوبم
    :) :*
  • فاطمه سادات
  • خیلی جالب بوده..
    به نظر من بعضی از آدما (مثل این زنها و خانوما)فقط به یه گوش شنوا نیاز داشتن
    خیلی خوش به حالتون
    پاسخ:
    متشکرم
    البته کسی که علاوه بر شنیدن بتونه کمک هم بکنه خیلی بهتره
    :):)
    پاسخ:
    :) :*
    سلام علیکم مومن
    روز گرامیداشت مقام حضرت معصومه و روز تکریم مقام دختر بر شما بزرگوار مبارک
    نماز یکشنبه های ماه ذی القعده فراموش نشود
    عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
    پاسخ:
    سلام
    متشکرم
  • مهندس بهشت
  • چه طوری میرین روستاها؟؟؟؟؟؟؟؟
    دوست دارم منم برم
    پاسخ:
    با گروه مسافرت های تابستانی دانشگاهتون هماهنگ کنید.
  • ๑فاطمـ ـه๑ ..
  • سلام ... :)
    پس نظر من کوش ؟!
    پاسخ:
    سلام
    همینجا در لیست تایید :)
  • بهار نارنج
  • سلام عزیزم*

    خوبی؟ رسیدن بخیر*

    شما حکم ناجی براشون داشتی. شنونده ی خوب بودن و همدردی کردن هنره واقعا.

     

    ** روسری هاشونو خیلی دوس دارم چون هم زیباس و هم بلنده مخصوصا این بلند بودنه خیلی خوبه..  پیراهناشونم که انقدر بلنده که کاملا پوشیده هستن خیلی خوبه..

     

    *** عروس خانوم کی مقدمتون رو به شهر بهار نارنج گلباران کنیم؟

    پاسخ:
    سلام بهارنارنج نازنینم
    حالتون خوبه؟
    منم خوبم الحمدالله.

    شما محبت دارین. کاش کاری هم از دستم برمیومد براشون.

    منم خیلی دوست می دارم روسریهای بلند و پوشیدشون رو.

    به زودی ان شالله، حتما قبلش با شما هماهنگ میکنم. :) :*
    وای چقده جالب. خیلی لذت بخش ک بتونی فقط برای کسی یه جفت گوش باشی از ته قلبت حرفاشو بفهمی... یه دنیا انرژی به آدم میده😊😊😍😍
    پاسخ:
    سلام فاطمه جان

    متشکرم

  • ارحم الرحماء
  • سلام مریم بانوی عزیز
    خداقوت خواهر ، خوش ب سعادتت که خدمتی در حد وسعت به خلق خدا کردی ... واقعا این جور کارا لیاقت میخواد و سعادت ... ان شاالله همیشه سلامت و موفق باشی 
    اردو جهادی بود؟!
    پاسخ:
    سلام دوست خوبم
    متشکرم
    ان شالله که توفیق داشته باشیم
    به دعای شما دوستان نازنین

    +بله. :)
    چقدر جالب و زیبا نوشتید،اصلا نوع نوشتنتون آدم رو جذب میکرد که ادامه بده ب خوندن،،،،زیبا و قابل تأمل بود...!
    پاسخ:
    سلام مائده جان

    متشکرم

    محبت کردید
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    پس بالاخره رفتین *****!
    سفر بخیر
    پاسخ:
    بله رفتم. :)

    سلامت باشی. :) :*
  • ๑فاطمـ ـه๑ ..
  • سلام...رسیدن بخیر: )البتہ اگہ رسیدی...  
    واقعا راھکاری ھست ؟ 
    اینقدر حل اینچنین مشکلاتی بہ نظرم سختہ فانتزی میسازم ... 
    یہ روزی چہ من چہ ھر کس دیگہ ای اینقدر توانایی خدا بھمون دادھ باشہ کہبتونیم حلشون کنیم.. 
    من یہ سوال بپرسم ؟ 
    نسل جدید مردھاشون ھم...  پسر ھای جوون سختگیری ھایی بشدت پدر ھا دارن؟ 
    اومممم..  واقعا چرا دارم بدون ھیچ اطلاعات کافی نظر میدم ؟! 
    فقط امیدوارم با وجود ھمہ اون شرایط کہ من حتی اشون خبر ھم ندارم بتونن با صبر و ذکاوتشون بہ نتیجہ دلخواھ برسن...  
    امیدوارم شاد باشن و شاد زندگی کنن و از طبیعتشون لذت ببرن...  
    امیدوارم ھمہ مادر ھا,  دخترھاشون زندگی خوب و آرومی داشتہ باشن...  بی دردسر...  ھعی...  
    پاسخ:
    سلام فاطمه جان

    متشکرم

    راهکارها طولانی و زمانبر هستن و تنها به اون منطقه محدود نمیشن
    به نظرم کل فرهنگ عمومی کشور باید ارتقا پیدا کنه
    و در کنارش خرده فرهنگ های غلط اصلاح بشن

    نسل جدید مردهاشون هم متاسفانه همینجور هستن.

    ما هم امیدواریم به روزهای بهتر.
  • گمـــــــشده :)
  • سلام. سفر بخیر..
    خیلی متن عالی بود. لذت بردم از خوندنش. ادامه بدین. دوست دارم بیشتر ازین سفرا بدونم.
    پاسخ:
    سلام یسراجان
    متشکرم دوست خوبم

    ان شالله، اگر فرصت و حرفی برای گفتن باشه.
    :)
    سلام
    رسیدن بخیر


    چیزی ندارم بگم
    جز نقش بستن یه لبخند. به چهره ام
    و اینکه
    چقدر گلی مریم
    :)
    :*
    پاسخ:
    سلام دوست نازنینم.

    متشکرم. :) :*

    شما محبت دارین به من

    :)
    سلام. یادداشت تون را خوندم؛ با درونی مشتاق، دلی غمگین و قلبی پر امید. اشتیاقم، برای دونستن تجربیات مخلصانه و آگاهانه ی شما بود و غمم، بر گرفته از یادآوری تاریخ رنجیه که بر بشر رفته و امیدم، هم به خاطر اون منجی آخره که هر چند تاوان کوتاهی های همچون منی رو می ده اما بساط جهل و ظلم و منیت رو جمع می کنه و هم به این خاطر که با وجود همه ی اون چه  نوشتین، هنوز هم انسانیت و نور پر فروغ فطرت، بر استضعاف و به بردگی کشاندن، تعصبات جاهلی و قبیله ای و خوی حیوانی غلبه داره...
    امیدوارم که انعکاس همه جانبه ی شرایط اون جا، هم تلنگری به ما بزنه که غرق در عادات و روزمرگی ها مون هستیم و هم نهیبی به اونایی که مسئولیت دارن و وجدان ندارن. ان شاء الله که گره ای کوچیک از مشکلات این آدم هایی که گفتین باز بشه و امیدشون ناامید نشه.
    پاسخ:
    سلام

    متشکرم از وقتی که گزاشتید

    امیدوارم که بتونیم کاری هرچند کوچک براشون انجام بدیم.
    مریم گلی یعنی سفرتون تموم شد؟ یعنی مشهد رفتین؟

    امیدوارم حتی اگ نبینیشونم خبرای خوشی ازشون بت برسه و از این شادیا و حس خوبا بازم نصیبت شه


    پاسخ:
    من مشهد نرفتم، قسمتم نبود.

    ان شالله که همینطور باشه که میگی.
    سلااااااام مریم گلی

    از همون اول پست این تو ذهنم بود ک بگم همون خوب گوش دادنم ی هنره ک اگ باشه دیگرون مشتاق میشن باهات حرف بزنن خودم ب شخصه فک نمیکنم همچین هنری داشته باشم :دی
    معلومه همون کم حرف زدنات انقدی مؤثر بوده ک بشون انگیزه داده کم گوی و گزیده گوی ک میگن اینه دیگ (آیکون چشمک و اینا)
    میگما چندتا روسری هدیه گرفتی؟ مدیونی اگ فک کنی دارم حساب کتاب میکنما
    پاسخ:
    سلام حسنا جان

    خوب گوش دادن خوب هست، اما ازون مهمتر اینه که بتونم کاری بکنم و این مورد ورای توان من بوده.

    سه تا روسری. :) :*
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">