برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

607، کار

سه شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۴۷ ب.ظ

1- امروز یک شاگرد جدید اومد برام. حسابی لکنت زبان داره و بچه ی طلاقه. فکر میکنم با همین شاگردها پیمانه ام پر شده. حسابی وقتم رو میگیرن. در واقع سه روز در هفته کلا در خدمت شاگردانم هستم، از یکشنبه صبح تا سه شنبه شب. به اندازه کافی ازم وقت و انرژی می گیرن. باید کتاب بخونم تا ببینم اختلال یادگیری شون تو ریاضی چیه. باید جزوه بنویسم، چون اخیرا متوجه شدم شاگردام مطالب رو از روی تخته تو دفتر غلط وارد میکنن. باید...

2- علاوه بر اینها یک قرارداد پژوهشی بستم و قبول کردم که کاری رو develope کنم برای ارائه در صنعت. این یکی رو هنوز حتی فرصت نکردم بازکنم و نگاه کنم، ببینم چقدر وقت می گیره ازم و چکار باید بکنم. بیشتر اهمال کاریم تو این مورد به خاطر اینه که نمیدونم چکار باید بکنم و از کجا شروع کنم و چطوری جلو ببرم کار رو. :(

3- مادر هم چند روزی سفر بوده و کارهام چند برابر شده بود. اینه که متاسفانه خیلی وقت نمیکنم به وبلاگهاتون سر بزنم و نظر بزارم و ... خلاصه بر ما ببخشایید.

work-life-balance-puzzle

نظر شما در مورد این تصویر چیه؟


  • مریم بانو

نظرات (۹)

اینکه ندونی باید از کجا شروع کنی
خیلی آدمو اذیت میکنه
پاسخ:
به هرحال باید شروع کرد جایی
حتی شده آزمون و خطایی.
خوبم شما خوبی مریم گلی جون؟

هستم ولی خسته ام:))
پاسخ:
خوبم شکر خدا

ان شاءالله برقرار باشی

:) :*
این مشکل همه گیره. منم توی جزوه هام اشتباهی منوشتم. الانم اون 3 تا دانشجوم گاهی چیزارو چپکی مینویسن ^___^
پاسخ:
خسته نباشید
هم شما و هم دانشجوهاتون
جزوه های کارشناسی من هنوز تو دانشگاه لیسانسم توزیع و پخش میشه.
:دی
سلااااااااااام مریم گلی
اون جزوه هه رو کاملن میدرکم چون ب عینه دیدم هرکی ی جوری مینویسه داخل اون دفتر جادویی اش :دی
دومی و سومی هم خدا قوت
چهارمی یم واقعن درسته کاره ک زندگی رو از حالت عادی و بی معنایی در میاره
پاسخ:
سلام حسنا گلی عزیزم.
بله متاسفانه شاگردهای من تو سنی هستن
 که حواسشون پرت تر از همیشه هست.

متشکرم عزیزم.

+ ممنونم از تفسیر جالبت. :) :*
سلام ‏ گزینه یک: همیشه فکر میکردم به آدمایی که از روی تخته به غلط انتقال میدن تو دفتر و خیلی هم اصرار دارند که چیزی که در دفتر میبینید، از محضر استاده و غیره و غیره، چه جنایتکارانی میتونن باشن تو عرصه ی علم و ریاضی و فلسفه و منطق ‎:D‎
پاسخ:
سلام میرزا
واقعا یکی شون همینجوریه ها.
مدام بهانه میاره و تقصیرو میندازه گردن بقیه.
یعنی کلافه میکنه منو با این کارها و بی توجهی هاش.

سلام عزیزم،خداقوت.درمورد تصویرم که خودش گویاست دیگه،کار و زندگی جدایی ناپذیرن،کار زیر مجموعه زندگیه البته.کار هرچیزی میتونه باشه
پاسخ:
سلام عزیزم.
متشکرم. شما خوبی؟

بله. زیر مجموعه هست و نه همه زندگی.
:)
1_ کار کردن ، سختی هایی هم داره ... گریزی ازشون نیست متاسفانه ... فقط باید عشق به کارت داشته باشی تا بتونی با سختیاش کنار بیای و با عشق ، تحملشون کنی...

2_ مبارکه عزیزم... مطمئنم که تو این پروژه ، موفق میشی ... چون توانائیشو داری و قبلا ثابت کردی که میتونی از پس خیلی کارا راحت بر بیای... برات از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم  ...

3_ ایشالله همیشه شاد و سلامت و موفق باشی عزیزم... به خانواده و مخصوصا خواهر گرام سلام بنده رو برسون... و همینطور تبریک روز مهندس رو به ایشون و سرباز وطن :) 

:*  :* 
پاسخ:
1- بله درسته، کار با سختی و خستگی و ... عجین شده. منتها من آدم تنبلی هستم.

2- ممنونم. چیز خاصی نیست. فعلا در حد یک قول هست تا ببینم خدا چی میخوادش.

3- ممنونم از محبتت. مراتب بزرگواری شما رو خدمتشون ابلاغ خواهم کرد. :) :*
ان شالله خداوند نیروی و صبر مضاعف بهت بده مریم گلی جان:)
پاسخ:
ممنونم شاپرک جون
خوبی عزیزم؟
کم پیدایی ها.
:) :*
  • گمـــــــشده :)
  • اولا موفق باشی مریم جان..
    دوما...نظر من اینه: کارکردن باعث می شه جریان زندگی به شکل متعادل تری پیش بره...اگه حواسمون به همه چیز باشه البته...
    ولی مسلما بدون کار کردن جریان زندگی متعادل نخواهد بود...(تجربه شخصیمه...و چیزی که الان درون غرقم)
    پاسخ:
    ممنونم یسرا جون

    بله کاملا موافقم با نظرت. اقلا احساس بیهودگی آدم رو کاهش میده تا حدی.

    لزوما صحیح نیست. گاهی آدم لازم داره استراحت کنه، برای خودش زندگی کنه و....
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">