برای زندگی

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

پرَسه در "پُرسه سو"

دوشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۵۳ ق.ظ

1- هوا کمی ابری است، احتمالا تا یکی دو ساعت دیگر باران می بارد. جلوی در مدرسه سوار مینی بوس می شویم و حرکت می کنیم. من کنار پنجره نشسته ام و به مناظر بیرون نگاه میکنم. کمی که از حرکتمان می گذرد، انگار وارد دنیای دیگری می شویم، وارد دنیای فیلم های چینی قرن بیستمی... اینجا "پرُسه سو" است.

2- بچه هایی پابرهنه که دنبال مینی بوس می دوند، خانه های کاهگلی، حیاطی کوچک که به یک گوشه آن  گاوی بسته شده و تمام محوطه خانه پر از کاه و فضولات حیوان است، اینجا دنیای دیگری است. در روستا اتومبیلی نمی بینیم، چند تا موتورسیکلت وجود دارد و بقیه هم از چارپایان استفاده میکنند.

3- مقصد ما کمی بالاتر ازین روستاست، نقطه صفر مرزی در شمالی ترین نقطه خراسان، مرز ایران با کشور ترکمنستان. امروز روز استراحت ماست و آمده ایم به دل طبیعت؛ اما تصاویر پُرسه سو از ذهنم خارج نمی شود. پس از یکی دو ساعت باران می آید و ما مجبور به بازگشتیم، باز به همان بچه هایی بر میخوریم که دنبال مینی بوس می دوند...

4- دلم میخواهد همراه کادر پزشکی، یک روز به اینجا بیایم، اما می دانم که بیفایده است و بیکار می مانم. اهالی روستا اگر بدانند که همسر یا دخترشان به مشورت نزد یک غریبه رفته است، عواقب بدی در انتظارشان است. در روستای کناری، زنی نزد من آمد و از نامزدش گله وشکایت کرد. بعد از او، زنی دیگر آمد که خواهرشوهر زن اولی بود. چند ماه بعد، یک روز در خیابان بودم که زن اولی زنگ زد و با گریه و وحشت تمام گفت که خواهرشوهرش به برادرش گفته که نامزدت نزد یک خانم غریبه شکایتت را کرده و مرا از چشمش انداخته است و ... زندگیم که تازه داشت گرمتر می شد، خراب شده است و ...

5-  لباسهای دختران روستایی اینجا، پر از رنگ و پولک و ... است، دیدنشان روح را جلا می دهد،برای قاب عکس یک عکاس بینظیر هستند، اما من همه تصاویر را سیاه و سفید می بینم. مدام صورتهایشان، چشمان ترسان شان و لبهای محجوبشان که با سختی زیاد از مشکلاتشان می گویند، در نظرم می آید. در این سفرها آموخته ام که در مواجهه با بعضی مشکلات، تو فقط می توانی ببینی و بشنوی، فقط می توانی همدردی کنی، نمی توانی برایشان کاری کنی، عواقب سنگینی دارد، ناچار فقط نگاه می کنی و شب ها از یادآوریشان خواب از چشمت می رود...


+خاطره ای بود که از مرداد ماه 94 به یادم آمد. همیشه دوست داشتم در مورد "پُرسه سو" بنویسم، تا امروز نمی توانستم...



  • مریم بانو

نظرات (۱)

بیشتر از اردوهای جهادی بنویس لطفا
پاسخ:
ذهنم جمع نمیشه
یادآوری خیلی چیزها ناراحتم میکنه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">